معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
696
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
آن بلا بود كه در مدّت هشتاد سال فراق كشيده بود . زيرا كه در آن اوان بفراق خو كرده بود و چون در بلا به بلا خوى كرد ، بلا غذا گشت ، بار فراق بر اثر وصال صعب است ، بنمودند تا پنداشت كه يافت ، باز بردند « 1 » تا در اين فراق ختم نامهء فراق اول گردد ، و از درد اين حال خواست كه بنالد آن عهد كه بسته بود به يادش آمد ، درد فراق خورد و نناليد . ساعتى شد جبرئيل امر آورد كه يا يعقوب وفا بعهد نمودى ، اگر فرزندت مرده بودى كه ما او را از براى تو زنده گردانيم چون با وى آرام گرفتى زنده بود و حكم مردگان داديم ، كه از پيش برداشتن صفت مرگست ، چون انس بريدى اگر مرده است او را صفت زندگانى خواهيم داد كه به تو باز آوردن صفت زنده گردانيدن است . چون به اين خطاب مشرّف گشت و به اين بشارت مؤيّد آمد از درون بيت الاحزان فرياد برآورد : « يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ » اى پسران من برويد و جستجوى كنيد از يوسف و برادر وى « وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ » به درستى و راستى كه نوميد نبود از راحت و گشايش فرستادن اللّه تعالى مگر گروه كافران . و بعضى از مفسران گفتهاند : كه چون پسران احوال ملك با پدر چنين عرض كردند كه چون ما بمصر نزول كرديم ، ملك با ما بلطف و احسان عمل نموده ، به بنيامين نظر لطف زيادت فرمود ، چون ما برادران هر دو برادر در يك خوان مشاركت ورزيديم بنيامين تنها مانده بود مرا گفت من بجاى برادر مفقود تو ، با وى طعام خورد و با وى سخنان پوشيده بسيار مىگفت ، و بعد از آن واقعه صاع و آواز دزديدن آن در انداختند و تمام آن ماجرا يك يك بيعقوب بيان كردند به باطن منوّر و سينهء منشرح آن حضرت حقيقت اين معنى عكس انداخته فرمود « انّى أرجو انّه يوسف يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ » .
--> ( 1 ) - ح : به ربودند .